إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 48

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

نويسنده هرچند مدعى بهره نگرفتن از آثار ديگران است « . . . و در پرداختن اين مجموع به هيچ كتاب استعانت نبرده‌ام » ص 593 . اما مىتوان « مسموع » وى را نوعى بهره‌جوئى در شمار آورد « و بعضى از حكايات مسموع بر طريق امثال بيارم و اگر مسموع دست ندهذ در موضوع آويزم » ص 71 در برخى از داستانها بىگمان از منابعى استفاده كرده است نظير موضوع زبا و جذيمه ( در بسيارى از منابع تاريخى و ادبى نظير تاريخ طبرى مجمع الامثال ، خزينة الادب - كامل مبرد و . . . . آمده است ) و يا جريان منذر و مبشر ( صورت كامل اما نپرداختهء آن در جامع التمثيل مذكور است و بىشك هر دو از منبع واحدى بهره يافته‌اند ) داستان بشر بازرگان و پير عزلت‌نشين در هندوستان نيز صورت پرداختهء مذكور در كليله و دمنه است و بگونه‌هاى ديگر نيز در انوار سهيلى و جامع التمثيل نقل گرديده است و مأخذ همگى آنها كليله است . در فرائد السلوك همانند كتابهاى مشابه از كلمات عربى بسيارى استفاده شده اما درين مورد نويسنده راه تكلف نپيموده و بيشتر از كلمات زيبا و خوش‌آهنگ و مستعمل بهره گرفته است و از به كار گرفتن كلمات مهجور و غريب پرهيز كرده است : « و با انك درين مجموع لغت عرب و الفاظ تازى فراوانست اما جريان زبان جز بر لفظ مستعمل و لغت متداول نبوده است » ص 592 اما گاهى در سياقت سخن و تعبير مفاهيم كار به اطناب و اطالهء كلام كشيده و چون نويسنده خود به اين مورد اشاره كرده است و بحسن تعليلى متوسل شده ، عيبى محسوب نمىگردد : « چه درين مجموع و اگرچه تطويل دارد ، نظر هيچكس ، هيچ‌جاى بر ترديد لفظ و تكرير معنى نيايذ چه تكرار و ترداد از عيوب سخن و قصور سخن‌ور باشذ » 591 از اين گذشته موضوع تطويل نيز در كتاب همه‌جا صادق نيست و در بسيارى از مواضع سخن در حد اعلاى ايجاز است « در آن تك‌وپوى و جست‌وجوى حاسه شمش نتن آن جيفه ادراك كرد و بر متن آن جاده گرم برفت . بدر غار رسيذ . در رفت روباه را ديذ گفت سلام عليك « باده بى ما ميخورى فرمان تراست » روباه چون در آن تاريكى دو چشم گرگ كى چون آتش زبانه مىزذ مشاهدت كرد ، علامت هلاك خوذ در ناصيهء نامبارك او معاينه ديذ ، دوذ اندوه از روزن دماغ او بآسمانه آسمان پيوست با خوذ گفت « من اكل القلايا صبر على البلايا » معلومست كى به هيچ حال از دست او جان نخواهم برد و از قهر او بحيلتى كى در آن اميذ رستگارى باشذ فائز و محتظى نخواهم شذ . اما حالى را به جهت دفع هلاك مفاجا چرب‌زبانى نيكست و تازه‌روئى محمود . گفت و عليك السلام دير آمدى كارى و خدمتى . گفت عافاك الله . بيست روزست تا من متواتر و متتابع روزه مىدارم و وجه افطار مهيا نه و در خانهء تو عيد گوسپندكشانست آمذم تا قدرى گوشت به من دهى و ثواب افطار بىتوشهء حاصل كنى ورنه فتوى دهى كى اندر شرع * روزه عيد داشتن شايذ » ص 126 درين كتاب در ميان داستانها ، گاهى داستانهاى فرعى زيبا و لطيفى آورده